Skip to main content

حافظ کیست و چرا اینقدر در دل ایرانیان جای دارد؟

 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

 که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

این شعر اولین بیتی است که در دیوان این شاعر برجسته ایرانی میبینیم. حافظ یکی از مفاخر ایرانیان است که اشعار او به لحاظ غنای شعری و ترکیبی که از لطافت خاصی برخوردار است در نزد ما ایرانیان دارای اهمیت خاصی است و مورد علاقه نه تنها ایرانیان بلکله کشورهای غربی نیز هست و به بسیاری از زبان های دنیا منجمله آلمان نیز ترجمه شده است.

این شعر اولین شعری است که در دیوان حافظ می بینیم منتسب به یزید بن معاویه است که او سروده و حافظ آن را پسندیده و آراسته و در آغاز دیوان خود آن را قرار داده است.

 

همچنانکه میدانیم و در تاریخ به ما نشان داده یزید بن معاویه موجب شهادت امام حسین گردید و او سمبلی است برای شراب خواری و باده گساری شاید حافظ در زمان خود این مکتب را نیکو میدانست و بدین لحاظ دیوان شعر خود را با این بیت آغاز کرد که پایه گذار مکتب لذت بردن از دنیا باشد چه او معاد را قبول داشت و نه نبوت را و در دیوان اشعارش می گوید:

 

مرا در منزل جانان چه جای عشق چون هردم

جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها

 

این تفکر در نزد حافظ بوده که جهان مکانیست ها که مسافر باید توشه برگیرد از آن و برای رسیدن به جایگاه و منزل جاودان خود که همانا جهان آخرت است بار بربندد و آن منزل را آبادان کند. می گوید:

 

به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید

که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

 

حافظ شاید تنها شاعریست که دیوانش مونس لحظه های تنهایی و عسرت و شادی و شعف باشد او با کلام جادوئی خود ما را در هر حالی میتواند مشغول بدارد و با تفعلی که با اشعارش مردمان میزند به طریقی به آینده خود نظر دیگری میکنند و آینده نگری را در اشعار او در برمیگیرند.

 

کلام او از مرزها میگذرد و در دل شاعر شهیر آلمانی(گوته ۱۷۹۴-۱۸۳۲) راه می یابد و دیوان حافظ در موزه گوته در فرانکفورت آلمان به صورت گنجینه ای چشم نواز زینت بخش موزه میگردد. کلام او پر از اشعاری است که معرفت بخشی میکند و انسان را به واقعیت خلقت آشنا می سازد در عین حالی که جنبه های اخلاقی دارد، حالت ارشادی را بوضوح میبینیم.

 

ای بی خبر بکوش که صاحب خبرشوی

تا راهرو نباشی کی راهبرشوی

 

اورا لسان الغیب نامیدند چون براستی شاعری غزل سرا است که بهره عظیمی از ادب و عرفان برده و در اشعار نغزش آنچنان لطافت طبع از خود نشان میدهد که خواننده را مجذوب شعر خود میکند.

Jamileh Kharrazi Hafez حافظ
Jamileh Kharrazi Hafez حافظ

شعر حافظ

 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 

انتشار این مطلب در سایر جامع مجازی : Print this pageEmail this to someoneShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedInPin on PinterestShare on Facebook