Skip to main content

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی که نام اصلیش رخشنده اعتصامی است یکی از بهترین شعرای ایران در عصر حاضر است او در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمد و در تبریز متولد شد و در ۳۵ سالگی هم در تهران فوت کرد. در دوران زندگیش بسیار شاگرد درسخوانی بود و مدتی هم در دانشسرای عالی تهران مشغول کار کتابداری بود در کار زندگی تحصیلی به سرودن اشعاری بسیار شیوا اشتغال داشت و نوع قصاید و غزلیات او معمولاً به صورت مناظره بود و حالت پند و اندرز داشت

 

پروین در نزد پدرش و در خانه درس آموخت و اکثر اوقات پدرش قصیاد سعدی را به او میداد که بتواند شبیه آنها را بسراید و از هفت سالگی مشغول سرودن شعر بود و یکی از اشعار او در ۱۴ سالگی منتشر شد که:

 

نخودی گفت لوبیائی را         کز چه من گیردم این چنین تو دراز

گفت ما هر دو باید پخت         چاره ای نیست با زمانه بساز

 

پروین که نام خودش را از رخشنده به پروین تغییر داده بود مردم فکر میکردند این نام مردان است و او با شعری این را توضیح میدهد:

 

مرد پندارند پروین را ، چه برخی از اهل فضل

                    این معما گفته نیکوتر، که پروین مرد نیست.

 

پدر او د دورانی هم وارد کار سیاست شد و به عنوان نماینده مردم تبریز در مجلس شورا ملی راه یافت و به همین دلیل در سن شش سالگی با پدرش عازم تهران شدند و او در تهران با بسیاری از بزرگان ادب و سیاست دیدارهایی داشته منجمله با دهخدا و ملک الشعرای بهار و پروین زبان عربی و انگلیسی را خوب میدانست و در کلیسائی که وابسته به مدرسه امریکائیها بود تدریس زبان میکرد. در یکی از اشعار او میخوانیم که:

 

سیر، یک روز طعنه زد به پیاز

                    که تو مسکین چقدر بد بوئی.

گفت، از عیب خویش بی‌خبری

زان ره از خلق، عیب میجوئی

 

پروین در زندگی مشترک خود زن موفق نبوده و ازدواج خوبی نداشت در جوابی با افسر شهربانی ازدواج کرد و با او به کرمانشاه رفت و مدت کوتاهی آنجا بودند همسرش به ریاست شهربانی برگزیده شد و روحیه لطیف پروین با روحیه خشن سربازی همسرش مشکلات فراوانی را در زندگی او به وجود آورد لذا پروین به تهران و نزد پدر بازگشت و در این باب چندان سخن نگفت.

 

ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی

جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی

رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس، ای مرغ گرفتار، چه دیدی

ای شمع دل افروز، تو با اینهمه پرتو

جز مشتری سفله، ببازار چه دیدی

 

پروین از جمله شعرائیست که به دربار پهلوی هم دعوت شد وقتی از او خواستند به مادر شاه تعلیم درس و ادبیات کند و سه لوح افتخار به او دادند ولی نپذیرفت چون با استبداد حکومت مخالفت داشت و خود چنین سروده:

 

برزگری پند به فرزند داد

کای پسر، این پیشه پس از من تراست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

کشت کن آنجا که نسیم و نمی است

خرمی مزرعه، ز آب و هواست

 

پروین با پدرش بسیار مانوس بود و مرگ پدر در دیماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی او را سخت آزرده کرد و کناره گیری و افسردگی فراوان برای او آورد. او با خانواده سیمین بهبهانی هم معاشرتی داشت و در دوران کوتاه بعد از فوت پدر پروین به حصبه مبتلا شد و چون وسائط نقلیه منجمله کالسکه ای که باید پزشک را به بالین پروین برساند نمیتواند به موقع به سروقت بیمار برسد پروین در آغوش مادرش جان می سپارد و او را در حرم حضرت معصومه دفن میکند. و اطرافیانش میخواستند برای او مراسم یادبودی مفصلی در سطح شهر تهران بگیرند ولی گویا دستگاه حکومتی جلوگیری میکند به لحاظ اینکه او از گرفتن هدایای دربار قبلاً خودداری کرده بود ولی پس از دفنش حکومت رضا شاه و برقراری مشروطه در زمان محمدرضا شاه پهلوی یکسال بعد از فوتش جلسه بزرگداشت مفصلی جهت پروین اعتصامی دختر اعتصام الملک برگزار میشود.

پروین اعتصامی
پروین اعتصامی

در مرثیه پدرش چنین میگوید:

 

به سرخاک پدر دخترکی         صورت و سینه بناخن میخست

یکی از اشعار معروف او اشک یتیم است که در کتب درسی فارسی هم قرار دارد.

 

انتشار این مطلب در سایر جامع مجازی : Print this pageEmail this to someoneShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedInPin on PinterestShare on Facebook