Skip to main content

استاد شهریار

استاد شهریار:

 

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار یکی از شاعران معاصر و شیرین کلام ایران است که زندگی او در اشعارش خلاصه میشود او به هر دو زبان ترکی و فارسی اشعاری بسیار شیوا سروده است و در تبریز زیست و در همانجا درگذشت(۱۲۸۵-۱۳۶۷).

شهریار در تبریز مدرسه میرود و برای تحصیلات دانشگاهی به تهران میآید وارد دانشکده پزشکی تهران میشود و شاگرد موفقی بوده و تا سال هفتم پیش میرود و در این زمان زندگی او دچار تحول میشود با دختری آشنا میشود و چون در آن زمان مسئله خواستگاری اهمیت فراوان جهت ازدواج دو نفر را داشته گویا خانواده او موافقت با ازدواج دخترشان با یک دانشجوی ساده و بی پول نمیکنند و جواب منفی به شهریار میدهند به دلیل اینکه دختر خواستگار بهتری داشته و این ضربه آنچنان روح عاشق شهریار را می آزارد که مدرسه و پزشکی را به کناری میگذارد و به دیار خود تبریز برمیگردد و دیگر حتی سراغ درس را نمیگیرد و همانجا در فراغ معشوق به سرائیدن اشعار مشغول میشده و تا آخر عمر یاد آن عشق او را آزار میدهد چنانچه بیمار میشود و در بستر بیماری دختر به دیدار او می آید.

و حالا پس از سالها دوری شهریار یک بار دیگر آن عشق افسانه ای خود را در کنارش می یابد و آنچنان قصیده ای میسازد که سالها در نزد ایرانیان باقی میماند به خصوص استد بنان آنرا اجرایی زیبا خوانده و به عنوان آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ در اشعار جاودان ایرانی ثبت میشود:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا


 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

او از ۴ سالگی شعر میسرود و در جوانی اشعار بسیار نغزی داشته ولی در میانسالی اثر بسیار بدیع و زیبای خود به نام حیدربابا را به ترکی سروده که داستان دوران کودکی خود در روستای خشکتاب را در آن قالب شعری بیان میکند و شاید معروفترین شعر او همین زمان بوده که دوران میانسالی را در تبریز میگذراند.

او ابتدا در اشعارش خود را بهجت (مخلص شعری او) مینامد ولی بعدها همان شهریار را انتخاب میکند.

انتشار این مطلب در سایر جامع مجازی : Print this pageEmail this to someoneShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedInPin on PinterestShare on Facebook